بالاخره تمام شد
تابلو را میگم درست از اردیبهشت ماه تا هفته پیش کار برد
البته با توجه به ضیغ وقت و حس و حال و این که کار ابداعی
بود خیلی کن پیش میرفت
تکنیک کار تمام رنگ آکرلیک روی مقوا ماکت می باشد
کار کاملا ابداعی است و از هیچ اثر دیگری الگو وکپی برداری
نشده است
این تابلو در حقیقت تصویر سازی یک داستان عرفانی از مثنوی
معنویست داستانی در مورد شیخ ابو الحسن خرقانی که از عرفای
بزرگ بوده است مولوی در این داستان میگوید یکی از ارادتمندان
شیخ از راه دور برای دیدار شیخ راهی خرقان مکانی در خراسان
امروزی میگردد چون به خانه شیخ میرسد همسر شیخ که پیرزنی
بدشکل و بدخو و منکر مقامات شیخ بوده اظهار میدارد جهت آزار
شیخ وی را به هیزم شکنی در بیشه واداشته است مرید بیچاره با
ناراحتی راهی بیشه شده و با صحنه ای عجیب روبرو میگردد
او شیخ را میبیند که درحالی که پشته هیزم بر پشت شیر شرزه
نهاده است و گویی بیشه و حیوانات وحشی بیشه با او همدم و همنفس
هستند وبا او انس و الفتی دارند ..........
مریداز شیخ میپرسد که ای شیخ تو را این چه حکایت است که همسر
تو ان زن تند منکر تواست و این حیوان درنده مطیع تو
شیخ میگوید آن زن مایه ریاضت و آزار من است وتا فرمان آنچنان
گرگی را نبری اینچنین شیری فرمان تو را نخواهد برد...
این داستان و صحنه های همیشه در ذهن من مصور میگشت
چندین اتود مدادی زدم و تغیرات زیادی در طراحی دادم میدانستم
که کار پرکار و وقت گیری است و البته چون سایز کار خیلی
بزرگ نیست امکان ظریف سازی زیادی هم نیست با اینکه یک
کار تمام رنگ و نیمه کاره از سال گذشته روی دستم مانده بود
ولی شوق این کار اجازه کار دیگری نداد
تقریبا از اوایل اردیبهشت تا اواخر این ماه که شهریور باشد
وقت گرفت قبلا گفته بودم که وبلاگ را تا حرفی برای گفتن
نداشته باشم آپ نمیکنم ظاهرا این قضیه مانع از آپ کردن
وب شد به بزرگی خودتان ببخشید
خیلی از دوستان میگفتند که چرا کارهایت خلوت هستندو
به اصطلاح سوژههای مجرد کار میکنید هرچند میل شدیدی
به سوژههای مجرد دارم و زیاد به کارهای شلوغ مایل نیستم
ولی هر از گاهی هم نیاز به این جور کارهایی هست
در مورد اسم هم بازهم مایلم دوستان عزیز نظر داده و مرا
در این باب یاری داده و اسم پیشنهاد دهند







