اثر بالا در اسفند سال گذشته به شیوه ابرنگی با اکرولیک کار
شد که کارهای پایانی اثر در نوروز امسال انجام شد در میان کار
چند بار داشتم بی خیال میشدم و احساس میکردم که کار کشش
لازم را برای به اتمام رسانیدنش ندارد ولی هر بار حس
میکردم که دلم برای کار میسوزد و نقاشی دلشکسته میشود و
اگر کنارشبگذارم
خلاصه در پایان کار دیدم بد هم نشد امابه طور کل فراموشش
کرده بودم
که امروز به نمایشش میگذارم
این اثر با الهام از شخصیت ابوسعید ابی الخیر عارف و صوفی
شهیر ایرانی کار شده است اسم این اثر را خرقه پوش گذاشتم
البته از قبل به این شخصیت و حکایات شنیدنیش خیلی علاقه
داشتم برای این که ذهنیتم بیشتر شود کمی ازاشعار و گزیده
از کتاب اسرار التوحید که درمورد ایشان بود خواندم البته
این هنوز ان چیزی که من میخواستم از ابوسعید به تصویر
بکشم نیست فقط سعی کردم خصوصیت ظاهری ابوسعید را
که خوانده بودم به تصویر بکشم......
نمیدونم نظر شما چیه؟؟؟؟؟
امان از راه بی عابر
امان از شهر بی شاعر
امان از روز بی روزن
امان از این همه رهزن
امان از باد بی باده
امان از سرو افتاده
امان از تیغ بی درد آر
به جای بوسه بر گردن
امان از سایه بی سر
بر این در گاه درد آور
امان از ناتمام تو
امان از روزبی رویا
امان از شام مرگ آوا
امان از جای صد دشنه
میان چین پیراهن
امان از شعله اخر
هجوم باد و خاکستر
که از پروانه پر پر
اجاق شب نشد روشن
ببار ای خوب دیروزی
بر این بازار خودسوزی
که این غمخانه بی می
ندارد آب مرد افکن

